X

گفت‌و‌گو

/اطلاع‌رسانی/گفت‌و‌گو
لزوم بازآرایی ساختار نظام تعلیم و تربیت
دوشنبه 03 مرداد 1401
53
کد خبر: 3070
آدرس کوتاه
رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی وزارت آموزش‌و‌پرورش مطرح کرد:

 لزوم بازآرایی ساختار نظام تعلیم و تربیت

برنامه‌ریزی برای تغییرات باید چشم‌انداز نسلی داشته باشد

رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی وزارت آموزش‌و‌پرورش یکی از چالش‌ها و موانع تحول در نظام تعلیم و تربیت کشور  را ساختار فعلی این نظام می‌داند. حجت‌الاسلام علی لطیفی معتقد است، نظام آموزشی کشور محتوای آموزشی را به‌صورت مفید و مؤثر به مخاطب خود منتقل نمی‌کند. به گفته وی، فرهنگ بهره‌وری از آن دسته مفاهیمی است که نیازمند تغییرات عمیق در لایه‌های فرهنگی جامعه است. در ادامه گفت‌وگوی «بهره‌وری ملی» را با او می‌خوانید.

به‌عقیده شما اصلی‌ترین چالش نظام تعلیم و تربیت در کشور چیست؟

یکی از نقاط کانونی چالش در آموزش‌وپرورش، نگاه بخشی و محدود به مسائل نظام آموزش‌وپرورش در کشور و فقدان نگاه حاکمیتی و فرادستی به آن است. به‌طوری که سایر دستگاه‌ها مأموریت آموزش‌وپرورش را در عرض مأموریت‌های خود می‌دانند، در حالی که باید در خدمت ارتقاء و اعتلای مأموریت نظام تعلیم و تربیت کشور باشند.

مدارس کشور می‌توانند پیشران جامعه دانش‌بنیان باشند؟

اگر طراحی، برنامه‌ریزی و عملیات در مدارس فقط متکی بر توان وزارتخانه آموزش‌وپرورش باشد، این امر امکان‌پذیر نیست. چراکه به‌دلیل وجود محدودیت‌های مختلف در این وزارتخانه، این موضوع سخت و قابل‌اجرا نیست و این وزارتخانه هم مقصر نیست. به عنوان نمونه، هنرستان‌ها بستر مناسبی برای کسب مهارت و آمادگی فنی‌و‌حرفه‌ای هستند و مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) هم تأکید زیادی به مهارت‌آموزی دانش‌آموزان کرده‌اند. چراکه قرار نیست همه وارد دانشگاه بشوند، عده‌ای هم باید در مهارت‌آموزی خبره شده و وارد بازار کار شوند و این موضوع یک مطالبه ملی و جدی است، اما رسیدن به این مهم مستلزم تجهیز کامل فنی و تقویت امکانات هنرستان‌هاست. برای نمونه، در برخی از هنرستان‌های رشته‌ برق، دانش‌آموزان با کاموا، سیم‌کشی برق را تمرین می‌کنند. مشخص است با این شرایط فرد آموزش‌دیده‌ای بیرون نمی‌آید. به عقیده‌ من، زمانی می‌توان به‌طور قاطع گفت که مدارس کشور پیشران جامعه دانش‌بنیان هستند که مجموعه دستگاه‌های مختلف احساس وظیفه و مسئولیت کنند و به میدان بیایند، در این صورت شاهد تحول در این زمینه خواهیم بود و مدارس این اتفاق را رقم خواهند زد.

با توجه به سند تحول بنیادین، آیا دستگاه‌های مختلف در قبال  نظام تعلیم و تربیت مسئولیت دارند؟

بله، در سند تحول بنیادین و سایر اسناد بالادستی، صراحتا برای دستگاه‌های مختلف، تکالیفی تعیین  شده است، اما مسئله‌ این است که متناسب با تکالیفی که تدوین شده است، چارچوب‌های قانونی مصوب شود و  نهاد‌ها نیز ملزم به اجرای آن باشند. همچنین دستگاه‌های فرادستی اجرای آن را در مجموعه‌های مرتبط رصد و پایش کنند. در واقع، در سطحی فراتر از وزارت آموزش‌وپرورش، باید قوانین و مقررات این امر به تصویب رسیده و پیگیری شود. بر اساس یکی از گزارش‌های کارشناسی مرکز پژوهش‌های مجلس، برای عملیاتی‌شدن سند تحول بنیادین باید در ۱۷ مورد، اقدام‌های تقنینی جدید در مجلس صورت گیرد. در کل، محقق‌شدن این موضوع نیازمند تمهید زیرساخت‌های قانونی است.  

به نظر شما نقش نظام تعلیم و تربیت در نهادینه‌کردن فرهنگ بهره‌وری در کشور چیست؟

نظام آموزش‌وپرورش نقش پررنگی در شکل‌گیری فرهنگ دارد و این امر بر همگان روشن است. در عین حال، باید آموزش‌های شناختی و مهارتی که غالباً منجر به تغییراتی در دانش مفهومی یا تغییرات رفتاری سطحی می‌شوند را از فعالیت‌هایی که می‌خواهند در لایه‌های عمیق‌تری از فرهنگ تأثیر بگذارند، تفکیک کنیم. فرهنگ بهره‌وری هم از آن دسته موضوعاتی است که نیازمند تغییرات عمیق در لایه‌های فرهنگی جامعه است. برای ترویج فرهنگ بهره‌وری در کشور نباید انتظار داشت برخی از فعالیت‌ها و برنامه‌های مقطعی، اثرگذاری ماندگار و بلندمدت داشته باشد. بنابراین برای ترویج و تثبیت فرهنگ بهره‌وری استمرار از اهمیت زیادی برخوردار است. ضروری است وزارت آموزش‌وپرورش در این زمینه برنامه‌‌های بلندمدت و مستمری را در دستورکار خود قرار دهد تا با پیوستگی برنامه‌ها بتواند تغییر جدی ایجاد کند. به‌عبارتی، برنامه‌ریزی برای تغییرات باید چشم‌انداز نسلی داشته باشد. اگرچه این نکته بسیار مهم را نباید فراموش کرد که با توجه به شرایط فعلی جامعه، قطعا اگر نظام تعلیم و تربیت اقدام‌هایی را انجام دهد، اما این اقدام‌ها از سوی سایر نهادهای اثرگذار و فرهنگ‌‌ساز نظیر فضای مجازی خنثی شود، نمی‌توان انتظار تغییر سازنده داشت. چراکه گاهی رسانه‌ها و فضای مجازی و رفتارهای عمومی و جمعی که در جامعه شکل می‌گیرند، نقش خنثی‌کننده‌ای نسبت به فعالیت‌های نظام آموزش رسمی دارند. بنابراین یکی از شرط‌های لازم نقش‌آفرینی مؤثر هم هماهنگی مجموعه‌های اثرگذار است.

جناب لطیفی! کالایی‌شدن آموزش به چه میزان به نظام تعلیم و تربیت کشور لطمه زده است؟

کالایی‌شدن آموزش در کشور در چند سطح و لایه چالش‌های بسیاری برای نظام آموزش کشور به‌وجود آورده است. سطح اول این چالش مربوط به سطوح بنیادین، نظری و ایدئولوژیک است. سطح دوم آن، ناظر به افول ارزش‌های اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی است. سطح سوم چالش‌ها، به بی‌عدالتی در جامعه برمی‌گردد که دسترسی به خدمات آموزشی، بر اساس سطح دارایی و میزان بهره افراد از ثروت تعیین می‌شود. در حقیقت با کالایی‌شدن آموزش، دسترسی افراد بی‌بضاعت به آموزش به‌طور طبیعی محدودتر شده و موقعیت‌های تحصیلی و شغلی از این افراد گرفته می‌شود. به عبارت دیگر، با کالایی‌سازی آموزش، تحرک اجتماعی عمدتا بر محور توانمندی و برخورداری مالی انجام می‌شود. اما دسته چهارم چالش‌های ناشی از کالایی‌سازی آموزش، مانع‌سازی کالایی‌سازی آموزش‌وپرورش در مسیر رشد اقتصادی و علمی و فناورانه کشور است. برخلاف این ادعا که کالایی‌سازی آموزش موجب بهره‌وری می‌شود، نه‌تنها هیچ شواهد و اسنادی این ادعا را ثابت نکرده است، بلکه طبق مطالعات جهانی، کالایی‌سازی حتی در عمده حوزه‌های اقتصادی نتوانسته بهره‌وری را رقم بزند. براساس مطالعات اتحادیه خدمات عمومی اروپا، کالایی‌سازی خدمات شاید گاهی اثربخشی (تحقق اهداف) را به‌دنبال داشته باشد. اما شواهدی وجود ندارد که ثابت کند واسپاری خدمات به بخش خصوصی و کالایی‌کردن آن، لزوما منجر به کارایی بیشتر می‌شود. حال این مسئله در حوزه آموزشی چالشی‌تر است. طبق یافته‌های منتشر شده توسط یونسکو، کالایی‌کردن آموزش به‌ویژه در کشورهایی که  وضعیت آموزشی در آن در سطح پایینی قرار دارد، منجر به افزایش کیفیت نشده است. از سوی دیگر، با کالایی‌شدن آموزش‌وپرورش تمرکز به سمت حوزه‌هایی خواهد رفت که پول‌آوری بیشتری در آموزش دارند، به‌طوری که حوزه‌های مورد نیاز جامعه مغفول خواهند ماند. زمانی که مناسبات بازار بر نظام تعلیم و تربیت حاکم می‌شود، بازار به‌طور طبیعی به‌دنبال ترویج و گسترش آموزش‌ در حوزه‌های پولساز خواهد رفت و این امر موجب عدم توازن در عرضه خدمات آموزشی خواهد شد. خلاصه آنکه، حتی اگر چالش‌های بنیادین و نظری و اخلاقی-ارزشی کالایی‌سازی را در نظر نگیریم، کالایی‌سازی پیامدهای نامطلوبی برای رشد کلان اجتماعی و علمی جامعه خواهد داشت.

تا چه میزان سیستم آموزش‌وپرورش تسهیل‌کننده نطام تعلیم و تربیت است؟

یکی از چالش‌ها و موانع تحول در نظام تعلیم و تربیت کشور به ساختار فعلی این نظام  برمی‌گردد. در حال حاضر ساختار فعلی این وزارتخانه نیاز به بازبینی، بازنگری و بازآرایی دارد. البته در دوره‌های مختلف به‌دلیل وجود مسائل زیاد، آموزش‌وپرورش فرصت بازپیرایی و بازآرایی خود را پیدا نکرده است. حتی مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) نیز در فرمایشات خود فرمودند که در سال‌های اخیر متوسط دوره وزارت وزرای آموزش‌وپرورش کمتر از دو سال بوده است. این مسئله برای نظام آموزش رسمی کشور فاجعه‌آمیز است. وقتی وزیری روی کار می‌آید و دوره مدیریتی خود را کوتاه می‌بیند، فرصت تأمل و پرداختن به یکسری از اقدام‌ها و برنامه‌های اساسی را ندارد. این هم موضوع دیگری است که باید در سطح حاکمیتی به آن پرداخته شود. معتقدم اگر ساختار فعلی آموزش‌وپرورش اصلاح شود، سطح تعلیم و تربیت در کشور ارتقاء خواهد یافت. اگرچه فرایند پیچیده‌ای است، اما باید در سطح حاکمیت نسبت به آن اقدام و تحرکی صورت گیرد. البته اصلاحاتی صورت گرفته که جزئی و بخشی بوده است. به نظر می‌رسد برای اصلاح ساختاری این حوزه باید با توجه به مجموعه تحولات اجتماعی و فرهنگی که در چند سال گذشته رخ داده، برنامه‌ریزی کلان انجام شود.

فاصله محتوای آموزشی و یادگیری کتب درسی مدارس با نیازهای روز جامعه به چه شکل است؟

در نظام آموزشی دو عامل مهم وجود دارد که مکمل یکدیگرند و باید همپای یکدیگر پیش بروند؛ یکی برنامه درسی (محتوا) و دیگری معلم. اگر بهترین محتوای آموزشی را هم داشته باشیم، در صورتی که معلم آگاه نباشد و نتواند آن محتوا را به‌درستی منتقل کند، آن محتوا ارزشی نخواهد داشت. بنابراین معلم در انتقال محتوای درسی نقش برجسته‌ای دارد. به طور کلی، کتب درسی باید به‌گونه‌ای باشد که با گذر زمان و در بازه زمانی 10 ساله نیاز به تطور و تعویض نداشته باشند. به عبارت دیگر، برنامه‌ریزی برای تغییرات مقطعی بیشتر توسط معلم باید مدنظر قرار گیرد و متون و محتوای درسی باید متکی بر تأمین اهدافی باشند که ماندگاری بیشتری دارند و ثابت هستند. برای نمونه، پرورش روحیه استقلال‌طلبی دانش‌آموز، موضوعی است که تاریخ محدود ندارد و در همه ادوار مورد توجه برنامه درسی بوده است. در واقع، این ویژگی یک شایستگی ثابت است که در دوره‌های زمانی مختلف، مصداق‌های متفاوتی دارد. بنابراین در کتب درسی باید بیشترین تمرکز بر آموزش مفاهیم و مهارت‌هایی باشد که از ثبات بیشتری برخوردار هستند و معلم برای متناسب‌کردن این محتوا با مصادیق متغیر نقش‌آفرینی بیشتری خواهد داشت. از طرفی، نباید محتوا و برنامه درسی به کتاب درسی تقلیل یابد. یعنی نباید تصور شود که وظیفه انتقال تمام محتوای آموزشی برعهده کتب درسی است، چراکه کتب درسی یکی از اجزای بسته‌های یادگیری و تربیتی است. با این توضیحات می‌توان نتیجه گرفت بخشی از منابع درسی و آموزشی از ثبات بیشتری برخوردار هستند و بخشی دیگر نیز تغییرپذیری بیشتری دارند. در حال حاضر، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی در کنار کتب درسی، مجلات رشد را هم منتشر می‌کند که تمرکز این مجلات بر موضوعاتی است که تغییرپذیری بیشتری دارند. در عین حال، باید اذعان داشت که زمان زیادی از تألیف بخش عمده‌ای از کتب درسی گذشته است و ضروری است تغییر کنند. البته فرایند تغییر اقتضائاتی دارد که هم‌اکنون با حداکثر توان مشغول این کار هستیم و امیدوارم در دوره جدید، شاهد تغییرات و تحولات در کلیت برنامه درسی باشیم و نه فقط کتب درسی.   

به نظر شما مدارس کشور تا چه میزان در کشف و پرورش استعداد دانش‌آموزان موفق عمل کرده‌اند؟

نظام آموزشی کشور در وضعیت فعلی به‌گونه‌ای است که محتوای آموزشی را به‌صورت مفید و مؤثر به مخاطب خود منتقل نمی‌کند. بنابراین باید این واقعیت را قبول کرد تا بتوان برای حل آن گام برداشت. حال اگر حل این چالش صرفا در تغییر کتب درسی دیده شود، قطعا مسیر اشتباهی را طی خواهیم کرد. اگر بخواهیم نگاه جامع و فراگیری به این مسئله داشته باشیم، لازم است مناسبات مدارس و حتی معماری و فضای فیزیکی مدارس، مجددا تنظیم شود. اگر در مدارس زمینه و فرصت فعالیت‌های متنوع متناسب با استعدادهای دانش‌آموزان فراهم شود، در این صورت دانش‌آموز به‌دنبال حل مسئله و اکتشاف می‌رود. بخشی از حل این مسئله در گرو واقعی‌شدن زمان آموزش است و بخشی نیز به اصلاح برنامه درسی و بسته‌های تربیت و یادگیری (که کتاب درسی جزئی از آن است) وابسته است و بخشی از آن نیز به نیروی انسانی برمی‌گردد. متأسفانه برخی از معلمان دروسی را تدریس می‌کنند که مرتبط با تخصص و رشته تحصیلی آنها نیست. در صورتی که آشنایی معلم و تخصص او، تجربه‌های مفیدی برای دانش‌آموزان رقم خواهد زد. اگر مجموعه عوامل مانند امکانات مدارس، برنامه‌ریزی برای فوق‌برنامه، زمان آموزش، صلاحیت معلمان و اجزای بسته‌های آموزشی و یادگیری در نظر گرفته شود، مدارس محلی برای پرورش استعداد و مهارت و تمام ابعاد تربیتی دانش‌آموزان خواهد بود. اما اگر بخواهیم به موضوع، بخشی نگاه کنیم و نقصان در دیگر بخش‌ها را صرفا برعهده یکی از این عوامل بگذاریم، مسیر را اشتباه رفته‌ایم.

به عقیده شما حلقه مفقوده بهره‌وری در آموزش‌وپرورش چیست؟

آموزش‌وپرورش نهاد پیچیده‌ای است و مانند کوه یخی است که بخش عمده مسائل و مشکلات آن زیر آب قرار گرفته است و نمی‌توان به‌طور مشخص یک علت را برای نابهره‌وری آن ذکر کرد. اما اگر بخواهیم در سطح مدرسه، به یک عامل اساسی برای نابهره‌وری اشاره کنیم، به نظرم می‌توان گفت این مسئله به نیروی انسانی برمی‌گردد. به‌عبارتی، اگر معلم یا مربی از روی عشق، علاقه، تعهد و انگیزه و البته آگاهی و مهارت کافی تدریس کند، تمام ناممکن‌ها را می‌تواند ممکن کند و بالعکس اگر این تعهد و عشق و توانمندی وجود نداشته باشد، بهترین برنامه‌ریزی‌های آموزشی، بیشترین منابع و... هم در اختیار باشد، با شکست مواجه خواهیم شد.

تصاویر
  • لزوم بازآرایی ساختار نظام تعلیم و تربیت
نظر جدید

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: